بهار عمر می گردد خزان آهسته آهسته

شود اسرار پنهانی عیان آهسته آهسته

فریب خوان الوان جهان مخور جانا

که مهمان کش بود این میزبان آهسته آهسته

مناز ای گل به زیبایی که همچون تو در این گلشن

بسی پرورد و چید این باغبان آهسته آهسته

بگو ای کاروان سالار غم، محمل نشینان را

به مقصد می رسد این کاروان آهسته آهسته

توانایی و برنایی نماند جاودان هرگز

شود پیر عاقبت هر نوجوان آهسته آهسته

از این بالا نشینی ها مشو غره

که چرخ دون کشد از زیر پایت نردبان آهسته آهسته

زسوز آه مظلومان بترس ای صاحب قدرت

رسد این ناله ها بر آسمان آهسته آهسته

به زیر با ر سنگین زمانه عاقبت

که سرو قامتت گردد کمان آهسته آهسته