عبور ازخود

هميشه عادت دارم از خودم رد بشم به خاطر آدما.

آدمايي كه به خاطر من حتي به خودشون زحمت نميدن يه قدم جلو بزارن چه برسه كه بخوان دنده عقب بزنن.

هميشه چوب اين دنده عقب زدنامم خوردم.

قلبم داغون داغون .ازبس به بن بست خورده له شده.ولي بازيگر خوبي ام  نقشمو خوب بازي ميكنم كسي نفهمه.

آخه ميدوني چرا............

چون از حس ترحم بدم مياد.....

ضرب المثل قديمي

از دست بوس،میل به پابوس کرده ای 

خاکت به سر؛ترقّی معکوس کرده ای.

   الحق که ضرب المثلهای قدیمی رو باید با طلای ناب نوشت.تا نظر شما چه باشد.


توصیه از شکسپیر

یا به اندازه آرزوهایت تلاش کن  یا  آرزوهایت را به اندازه تلاشت کن !!

مـا عــادت کـردیـم وقـتـی تـوی خــونـه فــیـلم مـی بـیـنـیم ،

تمام که شد و بـه تـیتـراژ رسـید دسـتـگاه رو خـامــوش مــی کـنـیـم

یـا اگــه تـوی ســیـنما بـاشــیم ســالـن رو تــرک مـی کــنـیم .

مـا تـوی زنــدگـیـمون هـم هـیـچ وقــت کــســانی کــه زحــمـتهـای

 اصــلـی رو بــرای مــا می کشن نـمی بـیـنیم ،

ما فـــقـط کــســانـی رو دوســت داریـم بـبـینـیم کــه بــرامـون نقش بازي مي كنن.

 

 

چمله ای حسابی از دکتر حسابی(رح)

یک جمله از دکتر حسابی


حاصلضرب توان در ادعا مقداری ثابت است

هرچه توان انسان کمتر باشد ادعای او بیشتر است

و هرچه توان انسان بیشتر شود ادعایش کمتر میگردد

در اوصاف و نشانهای عالم حقیقی


 

 

قال النّبی  (ص):شَرُّالْعُلَماءِمَنْ زَارَالْاُمَراءَوَخَیْرٌالْاُمَراءِ مَنْ زَارَاَلْعُلَمَاءَ
 
نبی اکرم،(ص)فرمودند: بدترین عالمان آن است که به زیارت امیران رود، و بهترین امیران آن است که به دیدار عالمان آید،
نِعْمَ الْاَمِيرُعَلیبَابِالْفَقيرُ وَبِئسَ الْفَقِيرُعَلَیبَابِالْاَمیِرِ
خوشا امیری که به خانه فقیر آید، و بدا فقیری که به درگاه امیر رود.
 

خلوص

یکشنبه بود و طبق معمول هر هفته خانم نسبتا مسن محله، داشت از کلیسا برمیگشت …

 در همین حال نوه اش از راه رسید و با کنایه بهش گفت :

 مامان بزرگ ، تو مراسم امروز ، پدر روحانی براتون چی موعظه کرد ؟!

 خانم پیر مدتی فکر کرد و سرش رو تکون داد و گفت :

 عزیزم ، اصلا یک کلمه اش رو هم نمیتونم به یاد بیارم !!!

 نوه پوزخندی زد و بهش گفت :

 تو که چیزی یادت نمیاد ، واسه چی هر هفته همش میری کلیسا ؟!!

 مادر بزرگ تبسمی بر لبانش نقش بست.

 خم شد سبد نخ و کامواش رو خالی کرد و داد دست نوه و گفت :

 عزیزم ممکنه بری اینو از حوض پر آب کنی و برام بیاری ؟!

 نوه با تعجب پرسید : تو این سبد ؟ غیر ممکنه

 با این همه شکاف و درز داخل سبد آبی توش بمونه !!!

 رزی در حالی که تبسم بر لبانش بود اصرار کرد : لطفا این کار رو انجام بده عزیزم

 دخترک غرولند کنان و در حالی که مادربزرگش رو تمسخر میکرد

 سبد رو برداشت و رفت ، اما چند لحظه بعد ، برگشت و با لحن پیروزمندانه ای گفت :

 من میدونستم که امکان پذیر نیست ، ببین حتی یه قطره آب هم ته سبد نمونده !

 مادر بزرگ سبد رو از دست نوه اش گرفت و با دقت زیادی وارسیش کرد گفت :

 آره، راست میگی اصلا آبی توش نیست اما بنظر میرسه سبده تمیزتر شده ، یه نیگاه بنداز …!

پارسایی

مردی صبح زود از خواب بیدار شد تا نمازش را در خانه خدا (مسجد) بخواند. لباس پوشید
و راهی خانه خدا شد.
در راه به مسجد، مرد زمین خورد و لباسهایش کثیف شد. او بلند شد، خودش را پاک
کرد و به خانه برگشت.
مرد لباسهایش را عوض کرد و دوباره راهی خانه خدا شد. در راه به مسجد و در همان
نقطه مجدداً زمین خورد!
او دوباره بلند شد، خودش را پاک کرد و به خانه برگشت. یک بار دیگر لباسهایش را
عوض کرد و راهی خانه خدا شد.
در راه به مسجد، با مردی که چراغ در دست داشت برخورد کرد و نامش را پرسید.
مرد پاسخ داد: (( من دیدم شما در راه به مسجد دو بار به زمین افتادید.))، از این رو
چراغ آوردم تا بتوانم راهتان را روشن کنم.

مرد اول از او بطور فراوان تشکر می کند و هر دو راهشان را به طرف مسجد ادامه می دهند.
همین که به مسجد رسیدند، مرد اول از مرد چراغ بدست در خواست می کند تا به مسجد
وارد شود و با او نماز بخواند.

مرد دوم از رفتن به داخل مسجد خودداری می کند.

مرد اول درخواستش را دوبار دیگر تکرار می کند و مجدداً همان جواب را می شنود.
مرد اول سوال می کند
که چرا او نمی خواهد وارد مسجد شود و نماز بخواند.

مرد دوم پاسخ داد: ((من شیطان هستم.)) مرد اول با شنیدن این جواب جا خورد. شیطان
در ادامه توضیح می دهد:
((من شما را در راه به مسجد دیدم و این من بودم که باعث زمین خوردن شما شدم.)) وقتی
شما به خانه رفتید، خودتان را تمیز کردید و به راهمان به مسجد برگشتید، خدا همه
گناهان شما را بخشید. من برای بار دوم باعث زمین خوردن شما شدم و حتی آن هم
شما را تشویق به ماندن در خانه نکرد، بلکه بیشتر به راه مسجد برگشتید.

به خاطر آن، خدا همه گناهان افراد خانواده ات را بخشید. من ترسیدم که اگر یک بار
دیگر باعث زمین خوردن شما بشوم، آنگاه خدا گناهان افراد دهکده تان را خواهد بخشید.
بنا براین، من سالم رسیدن شما را به خانه خدا (مسجد) مطمئن ساختم.

نتیجه اخلاقی داستان:

کار خیری را که قصد دارید انجام دهید به تعویق نیاندازید. زیرا هرگز نمی دانید چقدر
اجر و پاداش ممکن است ازمواجه باسختی های در حین تلاش به انجام کار خیر
دریافت کنید.

آیا می دانید چرا ایرانیان  شب یلدا را ارج می نهند؟




 گروه : فرهنگ و اندیشه / میراث فرهنگیhttp://parskoroosh.blogfa.com/post/1675
در ایران باستان یعنی7000 سال پیش از امروز که از چین تا یونان بوده است در طولانی ترین شب سا ل دردامنه کوههای پامیر میترای پاک چشم به جهان گشود و آن شب را (به سبب زاد روز میترای پاک) یلدا نام گذاردند.

میترای پیامبرکه پیامبر مهر است باپوشیدن لباس وکلاهی قرمز( همان کلاه قرمزی که برسرپاپ اعظم امروز می بینیم) به استمداد مستمندان میشتافت ودرنمی کوفت و هر آنچه که داشت برپشت در خانه مستمندان می نهاد بدون بجای گذاستن هیچ اثری از خود مبادا که آنان احساس شرمندگی کنند.

به همین جهت مردم آنزمان بر این پندار بودند که کسی از آسمان میاید مهر می آید و مهربانی را بر روی زمین می نهد و میرود.

پارسیان از آن پس همواره زادروز این پیامبر مهر را بمدت یک هفته بزرگ میداشتند با روشن نمودن چراغهای پی سوز و تزیین کاج سوزنی وشیرینی وتنقلات آنزمان جشن وپای کوبی میکردند .

این سنت در بین ایرانیان همچنان ادامه پیدا میکند تا زمان پیامبر ایرانیان، زرتشت که ایرانیان آنزمان نیز به آیین زرتشت گرویدند و این آیین را همواره گرامی داشتند.

ادامه نوشته

و بالاخره خواهی فهمید که :

به یک‏جایی از زندگی که رسیدی، می فهمی
اونی که زود میرنجه زود میره، زود هم برمیگرده. ولی اونی که دیر میرنجه دیر میره، اما دیگه برنمیگرده ...

به یک‏جایی از زندگی که رسیدی، می فهمی

رنج را نباید امتداد داد باید مثل یک چاقو که چیزها را می‏بره و از میانشون می‏گذره از بعضی آدم‏ها بگذری و برای همیشه قائله رنج آور را تمام کنی.

به یک‏جایی از زندگی که رسیدی، می فهمی
بزرگ‌ترین مصیبت برای یک انسان اینه که نه سواد کافی برای حرف زدن داشته‌باشه نه شعور لازم برای خاموش ماندن.

به یک‏جایی از زندگی که رسیدی، می فهمی
مهم نیست که چه اندازه می بخشیم بلکه مهم اینه که در بخشایش ما چه مقدار عشق وجود داره.

به یک‏جایی از زندگی که رسیدی، می فهمی
شاید کسی که روزی با تو خندیده رو از یاد ببری، اما هرگز اونی رو که با تو اشک ریخته، فراموش نکنی.

به یک‏جایی از زندگی که رسیدی، می فهمی
توانایی عشق ورزیدن؛ بزرگ‌ترین هنر دنیاست.

به یک‏جایی از زندگی که رسیدی، می فهمی
از درد های کوچیکه که آدم می ناله؛ ولی وقتی ضربه سهمگین باشه، لال می شه.

به یک‏جایی از زندگی که رسیدی، می فهمی
اگر بتونی دیگری را همونطور كه هست بپذیری و هنوز عاشقش باشی؛ عشق تو کاملا واقعیه.

به یک‏جایی از زندگی که رسیدی، می فهمی
همیشه وقتی گریه می کنی اونی که آرومت میکنه دوستت داره اما اونی که با تو گریه میکنه عاشقته.

به یک‏جایی از زندگی که رسیدی، می فهمی
كسی كه دوستت داره، همش نگرانته. به خاطر همین بیشتر از اینكه بگه دوستت دارم میگه مواظب خودت باش.


و بالاخره خواهی فهمید که :

همیشه یک ذره حقیقت پشت هر"فقط یه شوخی بود
" هست.

یک کم کنجکاوی پشت "
همین طوری پرسیدم"
هست.

قدری احساسات پشت "
به من چه اصلا
" هست.

مقداری خرد پشت "
چه میدونم
" هست.

و اندکی درد پشت "
اشکالی نداره
" هست.

نکته ای جالب در زبان انگلیسی

در زبان انگلیسی واژه های

FriEND (دوست)
BoyfriEND (دوست پسر)
GirlfriEND (دوست دختر)
BestFriEND (بهترین دوست)

همگی سه حرف
END (خاتمه) را بهمراه دارند.

اما کلمه
FamILY (خانواده) سه حرف ILY را دارد که همان مخفف "I Love You" می باشد

و جالب است بدانید :

FAMILY= Father And Mother I Love You

حکایت یک سقا در هند

حکایتی زیبا و آموزنده

یک سقا در هند ، دو کوزه بزرگ داشت که هر کدام از آنها را از يک سر ميله اي آويزان مي کرد و روي شانه هايش مي گذاشت . در يکي از کوزه ها شکافي وجود داشت . بنابراين در حالي که کوزه سالم ، هميشه حداکثر مقدار آب ممکن را از رودخانه به خانه ارباب مي رساند، کوزه شکسته تنها نصف اين مقدار را حمل مي کرد.
براي مدت دو سال ، اين کار هر روز ادامه داشت . سقا فقط يک کوزه و نيم آب را به خانه ارياب مي رساند. کوزه سالم به موفقيت خودش افتخار ميکرد. موفقيت در رسيدن به هدفي که به منظور آن ساخته شده بود اما کوزه شکسته بيچاره از نقص خود شرمنده بود و از اينکه تنها مي توانست نيمي از کار خود را انجام دهد، ناراحت بود. بعد از دوسال روزي در کنار رودخانه ، کوزه شکسته به سقا گفت : « من از خودم شرمنده ام و مي خواهم از تو معذرت خواهي کنم .»
سقا پرسيد : « چه مي گويي؟ از چه چيزي شرمنده هستي ؟» کوزه گفت : در اين دو سال گذشته من تنها توانسته ام نيمي از کاري را که بايد ، انجام دهم .
چون شکافي که در من وجود داشت ، باعث نشتي آب در راه بازگشت به خانه اربابت مي شدبه خاطر ترک هاي من ، تو مجبور شدي اين همه تلاش کني ولي باز هم به نتيجه مطلوب نرسيدي سقا دلش براي کوزه شکسته سوخت و با همدردي گفت : از تو مي خواهم در مسير بازگشت به خانه ارباب ، به گل هاي زيباي کنار راه توجه کني.
در حين بالا رفتن از تپه ، کوزه شکسته ، خورشيد را نگاه کرد که چگونه گل هاي کنار جاده را گرما مي بخشد و اين موضوع ، او را کمي شاد کرد.
اما در پايان راه باز هم احساس ناراحتي مي کرد. چون ديد که باز هم نيمي از آب نشت کرده است . براي همين دوباره از صاحبش عذرخواهي کرد سقا گفت : من از شکاف هاي تو خبر داشتم و از آنها استفاده کردم . من در کناره راه ، گل هايي کاشتم که هر روز وقتي از رودخانه بر مي گشتيم ، تو به آنها آب داده اي .
براي مدت دو سال ، من با اين گل ها ، خانه اربابم را تزئين کرده ام .
بي وجود تو ، خانه ارباب نمي توانست اين قدر زيبا باشد.

جاهلیت مدرن

عصر پیشرفت و تكنولوژی ، جاهلیت یعنی برای یك قرار ملاقات نیم ساعته یك ساعت جلو آیینه بایستی!،

جاهلیت مدرن یعنی یك سوم درآمدهای ماهانه ات را صرف لوازم آرایشی بكنی،

جاهلیت مدرن یعنی سیستم صوتی ماشینت اندازه ی خود ماشین قیمت داشته باشد،

جاهلیت مدرن یعنی فضایل را به بیشتر بودن دوست دخترهایت بدانی،

جاهلیت مدرن یعنی
ادامه نوشته

دست نوشته‌های مهاتما گاندی

 

من می‌‌توانم خوب، بد، خائن، وفادار، فرشته‌خو يا شیطان‌صفت باشم 

من می توانم تو را دوست داشته يا ازتو متنفر باشم،

من می‌توانم سکوت کنم، نادان و يا دانا باشم،  

چرا که من یک انسانم، و این‌ها صفات انسانى است  

و تو هم به یاد داشته باش :

ادامه نوشته

نامه ی ابراهام لینکلن رئیس جمهور آمریکا به معلم پسرش

به پسرم درس بدهید،او باید بداند که همه مردم عادل و همه آن ها صادق نیستند،

اما به ازای هر شیاد،

انسان صدیق هم وجود دارد.به او بگویید،به ازای هر سیاستمدار خودخواه،رهبر جوانمردی

 هم یافت می شود.

به او بیاموزید که در ازای هر دشمن ،دوستی هم هست.

می دانم که وقت می گیرد اما به او بیاموزید که اگر با کار و زحمت خویش یک دلار کاسبی کند

بهتر از آن است که جایی روی زمین 5 دلار بیابد.

به او بیاموزید که از باختن پند بگیرد.از پیروز شدن لذت ببرد.او را از غبطه خوردن بر حذر دارید.

به او نقش و تاثیر مهم خندیدن را یاد آور شوید.

به او بیاموزید تلاش کند تا قدرت دنبال جمع نرفتن را بیابد.

به او بیاموزید سخنان همه را گوش کند اما آن ها را از صافی حقیقت عبور دهد

تا تنها خوبی ها را درک کند.

اگر می توانید به او نقش موثر کتاب در زندگی را آموزش دهید.

به او بگویید تعمق کند،به پرندگان در حال پرواز در آسمان دقیق شود،به گل های درون باغچه

و زنبورها که در هوا پرواز می کنند دقیق شود.

به پسرم بیاموزید که در مدرسه بهتر این است که مردود شود اما با تقلب به قبولی نرسد.

به پسرم یاد بدهید با ملایم ها،ملایم و با گردنکش ها،گردنکش باشد.

به او بگویید به عقایدش ایمان داشته باشد حتی اگر همه بر خلاف او حرف بزنند.

به پسرم یاد بدهید که همه حرفها را بشنود و سخنی را که به نظرش درست می رسد

انتخاب کند.

ارزش های زندگی را به پسرم آموزش دهید.

اگر می توانید به پسرم یاد بدهید که در اوج اندوه تبسم کند.

به او بیاموزید که از اشک ریختن خجالت نکشد.

به او بیاموزید که می تواند برای فکر و شعورش مبلغی تعیین کند،اما قیمت گذاری

برای دل بی معناست.

به او بگویید که تسلیم هیاهو نشود و اگر خود را بر حق می داند پای سخنش بایستد

 و با تمام قوا بجنگد.

در کار تدریس به پسرم ملایمت به خرج دهید اما از او یک نازپرورده نسازید.

بگذارید که او شجاع باشد.

به او بیاموزید که به مردم اعتقاد داشته باشد.

توقع زیادی است اما ببینید که چه می توانید بکنید.

پدر یعنی نان

پدر یعنی نان
پدر یعنی جان

پدر یعنی کوله باری پراز زخم های بی درمان

پدر یعنی سراسر دردهای بی پایان پدر یعنی هیاهو,جنب و جوش,لحظه های بی سامان

پدر یعنی همیشه در سکوت گریان ،پدر یعنی دودست پینه بسته,لاغر و لرزان

پدر یعنی شکسته,رنجدیده,خسته و نالان

پدر یعنی برای نان در زندان
پدر یعنی به ظاهر زنده و خندان

پدر یعنی شرافت,مرد بودن,میان خیل بدنامان
پدر یعنی همیشه درپی روزی ,میان جمع سرگردان
پدر یعنی نجابت

پدر یعنی سخاوت

پدر یعنی شهامت

 

چارلی

 
آموخته ام که با پول :

میشود رختخواب خرید٬ اما خواب نه!

ساعت خرید٬ ولی زمان نه!

مقام خرید٬ ولی احترام نه!

کتاب خرید٬ ولی دانش نه!

دارو خرید٬ ولی سلامتی نه!

خانه خرید٬ ولی زندگی نه!

و بالاخره .. میتوان قلب خرید٬ اما "دوست داشتن" را نه !!! ...

مقاله : امام رضا(ع) از نگاه اهل سنت -مولانا موحدي

 

به گزارش روابط عمومي دفتر امور اهل سنت استان هاي خراسان، مولوي عبد الله موحدي مدرس حوزه علميه احناف خواف، به مناسبت فرارسيدن ايام شهادت امام رضا(ع)، طي مقاله‌اي اجمالا به موضوع امام رضا(ع) از ديدگاه اهل سنت پرداخته است كه در ادامه آن را مي خوانيم.

ادامه نوشته

حرف دل(قضاوت)

باسلام وصلوات برمحمد وآل محمد ودرود وسلام بردوستان واهالی حرف دل                                      مرد مسنی به همراه پسر 25 ساله اش در قطار نشسته بود. در حالی که مسافران
در صندلی های خود نشسته بودند، قطار شروع به حرکت کرد.

به محض شروع حرکت قطار پسر 25 ساله که کنار پنجره نشسته بود پر از شور و
هیجان شد. دستش را از پنجره بیرون برد و در حالی که هوای در حال حرکت را
با لذت لمس می کرد فریاد زد:پدر نگاه کن درختها حرکت می کنند...
مرد مسن با لبخندی هیجان پسرش را تحسین کرد.
کنار مرد جوان، زوج جوانی نشسته بودند که حرفهای پدر و پسر را می شنیدند
و از حرکات پسر جوان که مانند یک بچه 5 ساله رفتار می کرد، متعجب شده
بودند.

ناگهان پسر دوباره فریاد زد: پدر نگاه کن دریاچه، حیوانات و ابرها با
قطار حرکت می کنند
زوج جوان پسر را با دلسوزی نگاه می کردند.
باران شروع شد چند قطره روی دست مرد جوان چکید. او با لذت آن را لمس کرد
و چشمهایش را بست و دوباره فریاد زد:پدر نگاه کن باران می بارد،‌ آب روی
من چکید.

زوج جوان دیگر طاقت نیاورند و از مرد مسن پرسیدند:چرا شما برای مداوای
پسرتان به پزشک مراجعه نمی کنید؟!
مرد مسن گفت: ما همین الان از بیمارستان بر می گردیم. امروز پسر من برای
اولین بار در زندگی می تواند ببیند!

نقش جامعه مدرن در تحول شناخت

نقش جامعه مدرن در تحول شناخت

 (مقایسه سه خرده فرهنگ ایرانی: خواف ،کرج ، بوشهر)

دکتر محمود نگهبان سلامی

 مدرنیته بیانگرجامعه ای است که افراد آن از فنآوری های جدید از قبیل تلویزیون ، رایانه ، اینترنت ، بازی های کامپیوتری ،تلفن همراه و ... برخوردار می باشد. این امکانات جدید برتحول شناختی که همان رشد ذهنی کودکان است اثر گذار است. در اینجا چکیده ای از پژوهش صورت گرفته روی کودکان روستایی سه خرده فرهنگ متفاوت ایرانی خواف( خراسان رضوی) ،کرج (استان البرز) و بوشهر (استان بوشهر) به صورت ساده و بدون اصطلاحات علمی ارائه می گردد.

ادامه نوشته

متن حقوق  بشر كوروش  بزرگ

متن حقوق  بشر كوروش  بزرگ

 

اينك كه به ياري مزدا تاج سلطنت ايران، بابل و كشورهاي چهارگانه را بر سرگذاشته ام اعلام مي كنم : تا روزي كه زنده هستم و مزدا پادشاهي را به من ارمغان مي كند كيش و آيين و باورهاي مردماني را كه من پادشاه آنها هستم  گرامي بدارم و نگذارم كه فرمانروايان و زير دستان من كيش و آيين و دين و روش مردمان ديگر را پست بدارند و يا آنها را بيازارند.

من كه امروز افسر پادشاهي را بر سر نهاد ه ام ، تا روزي كه زنده هستم و مزدا پادشاهي را به من ارزاني كرده هرگز فرمانروايي خود را بر هيچ مردمي به زور تحميل نكنم و در پادشاهي من هر ملتي آزاد است كه مرا به شاهي خود بپذيرد يا نپذيرد و هرگاه نخواهد مرا كه  پادشاه ايران و بابل و كشورهاي رابعه هستم ، نخواهم گذاشت  كسي به ديگري ستم كند و اگر كسي ناتوان بود و بر او ستمي رفت من از وي دفاع خواهم كرد و حق او را گرفته و  به  او  پس خواهم داد و ستمكاران را به كيفر خواهم رساند.

من تا روزي كه پادشاه هستم نخواهم گذاشت كسي مال و اموال ديگري را با زور و يا  هر روش  نادرست ديگري از او بدون پرداخت ارزش واقعي آن بگيرد.
من تا روزي كه زنده هستم نخواهم گذاشت كسي، كسي را به بيگاري بگيرد و به او مزد نپردازد. من اعلام مي كنم كه هر كس آزاد است هر دين و آييني را كه ميل دارد برگزيند و در هر جا كه مي خواهد سكونت نمايد و به هر گونه كه معتقد است عبادت كند و معتقدات خود را به جا آورد و هر كسب و كاري را كه مي خواهد انتخاب نمايد ، تنها به شرطي كه حق كسي را پايمال ننمايد و زياني به حقوق ديگران وارد نسازد.

من اعلام مي كنم هر كس پاسخگوي اعمال خود مي باشد. هيچ كس را نبايد به انگيزه اينكه يكي از بستگانش خلاف كرده است مجازات كرد و اگر كسي از دودمان يا خانواده اي خلاف كرد تنها همان كس به كيفر برسد و با ديگر مردمان و خانواده كاري نيست.

تا روزي كه من زنده هستم نخواهم گذاشت مردان و زنان را  به نام برده و يا نامهاي ديگر بفروشند و اين رسم زندگي بايد از گيتي رخت بربندد.

از مزدا مي خواهم كه مرا در تعهداتي كه نسبت به ملتهاي ايران و ممالك چهارگانه گرفته ام پيروز گرداند.

راههاي استفاده از امكانات جديد در راه پيشبرد اهداف دين(2)


راههاي استفاده از امكانات جديد در راه پيشبرد اهداف دين

                                           گردآورنده:

                                                                         محمود نگهبان               

                مدرس و محقق دانشگاه تربیت معلم تهران                                                                                                           

ادامه نوشته

شیخ شهید عمر مختار

شیخ «عمر مختار» به تاریخ 20 آگوست 1861 در روستای «جنزور» واقع در شرق لیبی و از توابع «بریقه» در خانواده ای که نسبش به «قریش» می رسید ، به دنیا آمد.

 

عمر مختار از سال  1312 که ارتش عثمانی در برابر قوای ایتالیا، از لیبی عقب نشینی کرد ، به صف مجاهدان علیه اشغالگران پیوست و معروف است که حدود هزار بار با اشغالگران درگیر شد و جنگید.

 

ارسالی:قربان علی یوسفی

ادامه نوشته

آیات قرآنی علاج برای حفاظت از تنگی رزق

 آیات قرآنی علاج برای حفاظت از تنگی رزق

دوستان من ...

یکی از نسخه واسبابی که برای حصول رزق در قرآن وحدیث آمده است تلاوت قرآن مجید است . لذا هر وقت بر شما پریشانی روحانی و جسمانی لاحق شد شما اهتمام بر تلاوت قرآن را بکنید . و به برکت تلاوت قرآن مجید این تنگی و پریشانی کم کم دور می شود .

ارسالی توسط آقای قربانعلی یوسفی  -کمال تشکر را از ایشان دارم

ادامه نوشته

وصیت نامه جالب و زیبای حسین پناهی

وصیت نامه مردی بزرگ..!!


وصیت نامه جالب و زیبای حسین پناهی
.
قبر مرا نیم متر کمتر عمیق کنید تا پنجاه سانت به خدا نزدیکتر باشم.
بعد از مرگم، انگشتهای مرا به رایگان در اختیار اداره انگشتنگاری قرار دهید.
به پزشک قانونی بگویید روح مرا کالبدشکافی کند، من به آن مشکوکم!
ورثه حق دارند با طلبکاران من کتک کاری کنند.
عبور هرگونه کابل برق، تلفن، لوله آب یا گاز از داخل گور اینجانب کیدا ممنوع است.
بر قبر من پنجره بگذارید تا هنگام دلتنگی، گورستان را تماشا کنم.
کارت شناسایی مرا لای کفنم بگذارید، شاید آنجا هم نیاز باشد!
مواظب باشید به تابوت من آگهی تبلیغاتی نچسبانند.
روی تابوت و کفن من بنویسید: این عاقبت کسی است که زگهواره تا گور دانش بجست.
دوست ندارم مردم قبرم را لگدمال کنند. در چمنزار خاکم کنید!
کسانی که زیر تابوت مرا میگیرند، باید هم قد باشند.
شماره تلفن گورستان و شماره قبر مرا به طلبکاران ندهید.
گواهینامه رانندگیم را به یک آدم مستحق بدهید، ثواب دارد.
در مجلس ختم من گاز اشکآور پخش کنید تا همه به گریه بیفتند.
از اینکه نمیتوانم در مجلس ختم خودم حضوریابم قبلا پوزش می طلبم
به بهشت نمیروم اگر مادرم آنجا نباشد

چو رسي به طور سينا ارني مگو و بگذر

چو رسی به طور سینا ارنی مگو و بگذر ....

شيخ اجل سعدي مي گويد :

 

چو رسي به طور سينا ارني مگو و بگذر

که نيرزد اين تمنا به جواب لن تراني

در جواب سعدي شاعري ( احتمالا حافظ ) مي گويد :
چو رسي به طور سينا ارني بگو و مگذر
تو صداي دوست بشنو نه جواب لن تراني
و در جواب اين دو ، شاعر ديگري ( احتمالا مولانا ) مي گويد :

"ارنی" کسی بگوید که تو را ندیده باشد

تو که با منی همیشه چه ترا چه لن ترانی

علامه طباطبایی فرموده:

سحر آمدم به کویت که ببینمت نهانی

" ارنی " نگفته گفتی دو هزار " لن ترانی

ادامه را مطالعه فرمایید

ادامه نوشته

بایدها ونبایدها

Three things in life that are never certain
سه چیز در زندگی پایدار نیستند

Dreams
رویاها

Success
موفقیت ها

Fortune
شانس

بر گرفته از وبلاگ عاشقانه   بقیه در ادامه ی مطلب

ادامه نوشته

اینم یه داستان کوتاه اما توپ

 

یک روز خانم مسنی با یک کیف پر از پول به یکی از شعب بزرگترین بانک کانادا مراجعه نمود و حسابی با موجودی 1 میلیون دلار افتتاح کرد. سپس به رئیس شعبه گفت به دلایلی مایل است شخصاً مدیر عامل آن بانک را ملاقات کند. و طبیعتاً به خاطر مبلغ هنگفتی که سپرده گذاری کرده بود، تقاضای او مورد پذیرش قرار گرفت. قرار ملاقاتی با مدیر عامل بانک برای آن خانم ترتیب داده شد.

ادامه نوشته