چو رسی به طور سینا ارنی مگو و بگذر ....

همه وقتی  قصه های عاشقانه قرآن را مطالعه می کنند، قصه" یوسف وزلیخا " را شیرین ترین قصه ی قران میدانند. اما اگر پا از روابط عاشقانه انسانها فراتر بگذلریم هرچند یک سوی آن پیامبر نازنینی چون یوسف باشد( از آن جهت که با انسانی معمولی به نام زلیخا ماجرا داشته است) وبه روابط عاشقانه ای بپردازیم که یک سوی آن پیامبر وسوی دیگر خداوند است، به قصه ی جذابی میرسیم که نکته های ظریف عاشقانه اش بسیار دلکش است.وآن ماجرای ظریفی است که در وعده گاه طور اتفاق افتاد وخداوند با عاشق سینه چاک خود موسی در خلوتی بسیار زیبا و تا اندازه ای مهیب ،گفتگو کرد.اولین نکته ،وعده گاه است که خود بسیار با هیبت و استوار ، آشکارترین جلوه جبروت خداوند -کوه- انتخاب شده است.جایی که حتی برای رسیدن به محل وعده باید به سختی راه بپمایی . دومین نکته تمناهای بی حدموسی برای دیدار خداوند است که خداوند با" لن ترانی " حجت را به عاشق تمام می کند که تو هرگز ظرفیت دیدار مرا نداری وهرگز مرا نخواهی دید وبرای اثبات این امر به کوه تجلی می کند ، کوه از هیبت این تجلی متلاشی می شود وموسی از ترس این جذبه بیهوش بر زمین می افتد. اما این معشوق بالا نشین هیچ گاه کلام خود را از عاشق زار خود دریغ نمی دارد.آنجا که از موسی می پرسد موسی این چیست در دستان تو؟ وموسی با شوق جواب میدهد : این چوبدستی من است ، با آن گوسفندانم را می چرانم، برگ درختان را برایشان می ریزم، به آن تکیه می کنم و.....کدام عاشق  است که دوست نداشته باشد با معشوق خود مدتها در خلوت گفتگوی عاشقانه داشته باشد؟ مگر موسی نمی توانست یک کلام بگوید : " عصا" .اما دلیل این اطاله کلام ، چیزی نیست جز همان حس عاشقانه که در روح هر عاشقی هست برای هم نشینی طولانی با معشوق خود.وبنازم چنین معشوقی را که فرصت چنین خلوت عاشقانه ای را به موسی میدهد! مگر خداوند نمی دانست در دستان موسی چیست؟ این پرسیدن ، همان فرصت عاشقانه ای بود که خداوند به موسی بخشید.اما از همه ی این نکته ها زیباتر ، آن است که میقات سی روزه موسی به چهل افزایش یافت. کدام دلیل زیباتر از این که خداوند خود اول عاشق است وبعد معشوق ! پس به اعتبار عاشق بودنش ، طالب دیدار درازناک تر معشوق است وبرای همدمی بیشتر با این معشوق زمینی چه مدتی زیباتر از چهل روز.............این زیباترین داستان عاشقانه است که خداوند از خود به یادگار گذاشته است. حتی اگر عشق را در مراحل نازل آن میپذیرید در وفاداری ، خداوند بهترین را الگو قرار دهید، شاید به حرمت این توجه ، خود معشوق شما شود! ( هرچند از ازل او عاشق ومعشوق انسان بوده است! و انسان غافل جاهل در نمی یابد)

ما   نبودیم و    تقاضامان  نبود

لطف او ناگفته ی ما می شنود

البته این برداشتی عرفانی و آزاد از ماجرای دیدار موسی با خداوند است که بیان شده است.وسند کتبی برای آن مترتب نیست.وگرنه روشن است که موسی میدانست که با چشم سر قادر به دیدار خدا نیست وتنها به دلیل تقاضای قوم بهانه گیر خویش از خداوند چنین خواست.داستان این دیدار را در سوره اعراف دنبال کنید.

چو رسی به طور سینا ارنی مگو و بگذر ....

شيخ اجل سعدي مي گويد :

 

چو رسي به طور سينا ارني مگو و بگذر

که نيرزد اين تمنا به جواب لن تراني

در جواب سعدي شاعري ( احتمالا حافظ ) مي گويد :
چو رسي به طور سينا ارني بگو و مگذر
تو صداي دوست بشنو نه جواب لن تراني
و در جواب اين دو ، شاعر ديگري ( احتمالا مولانا ) مي گويد :

"ارنی" کسی بگوید که تو را ندیده باشد

تو که با منی همیشه چه ترا چه لن ترانی

علامه طباطبایی فرموده:

سحر آمدم به کویت که ببینمت نهانی

" ارنی " نگفته گفتی دو هزار " لن ترانی"
:: توضیح

سوره اعراف آیه 143..... و چون موسى به وعده گاه آمد و پروردگارش با او سخن گفت، عرض كرد : پروردگارا خود را به من بنماى تا تو را تماشا کنم . معشوق فرمود هرگز مرا نخواهى ديد ؛ ليكن به كوه نگاه کن پس اگر بر جاى خود قرار گرفت به زودى مرا خواهى ديد . پس چون پروردگارش به كوه جلوه نمود آن را متلاشی ساخت و موسى مدهوش بر زمين افتاد و چون به خود آمد گفت تو منزهى به درگاهت توبه كردم و....

وَلَمَّا جَاء مُوسَى لِمِيقَاتِنَا وَكَلَّمَهُ رَبُّهُ قَالَ رَبِّ أَرِنِي أَنظُرْ إِلَيْكَ قَالَ لَن تَرَانِي وَلَكِنِ انظُرْ إِلَى الْجَبَلِ فَإِنِ اسْتَقَرَّ مَكَانَهُ فَسَوْفَ تَرَانِي فَلَمَّا تَجَلَّى رَبُّهُ لِلْجَبَلِ جَعَلَهُ دَكًّا وَخَرَّ موسَى صَعِقًا فَلَمَّا أَفَاقَ قَالَ سُبْحَانَكَ تُبْتُ إِلَيْكَ وَأَنَاْ أَوَّلُ الْمُؤْمِنِينَ ﴿143)اعراف

* ارنی: خودت را به من نشان بده

                                                             * لن ترانی: هرگز مرا نخواهى ديد